آمار

OS: Linux s
PHP: 5.2.8
MySQL: 5.0.51a-community
ساعت: 18:44
Caching: Enabled
GZIP: Enabled
عضو: 60
مطلب: 613
سایت: 21
بازدیدکنندگان: 139476
  پیکر مومیایی توت عنخ آمون، سرشناس ترین فرعون...
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
نکته ها


صور فلكي حيوانات و تقویم نجومی نسخه PDF   چاپ   ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نکته های کاربردی
نگارش یافته توسط Administrator   
makekeywordseo: 1
makeTitleSeo: 0

 

صور فلكي حيوانات

12 صورت فلكي حيوانات در آسمان عبارتند از: گاو، موش، اژدها، خرگوش، ببر، مار، اسب، ميمون، خروس، بز سگ و خوك.

ستاره شناسي چيني بر تقويم قمري استوار است كه شامل دوره اي شصت ساله است. هر دوره به تعداد صور فلكي حيوانات به 12 تقسيم مي‌شود و هر دوره به يك عنصر وابسته است و ويژگي هايي به هر دوره و هر علامتي منتسب است. اين 12 علامت فلكي هم با يكديگر مناسباتي دارند.

گاو


بوکمارک
اضافه کردن به Digg
اضافه کردن به Google
اضافه کردن به Simpy
اضافه کردن به Y!MyWeb
اضافه کردن به Spurl
ادامه مطلب...
 
این قافله عمرعجب می گذرد ... نسخه PDF   چاپ   ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نکته های کاربردی
نگارش یافته توسط Administrator   
makekeywordseo: 1
makeTitleSeo: 0

 - درددلی با خیام -

آدمی کیست مسافری سرگشته وحیران که نیم شبی تاریک در کهنه رباطی به نام دنیا رحل اقامت می افکند و سپیده دمان با بانگ الرحیل عظم سفری دوباره می کند .
جان عظم رحیل کرد گفتم که مرو                               گفتا چه کنم خانه فرو میاید
فارغ از اینکه شبش را چگونه به صبح رسانده است ؟ آیا اصلا مهم است ؟ در نظر تو که نه ! چرا که خودت گفته ای :
تا چند خوری غم جهان گذران                        این یک دم عمر را به شادمانی گذران

بوکمارک
اضافه کردن به Digg
اضافه کردن به Google
اضافه کردن به Simpy
اضافه کردن به Y!MyWeb
اضافه کردن به Spurl
ادامه مطلب...
 
حکمت و طب نزد جالینوس نسخه PDF   چاپ   ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نکته های کاربردی
نگارش یافته توسط Administrator   
makekeywordseo: 1
makeTitleSeo: 0

 

در اين‌كه جالينوس، كي متولد شده و در چه دوره‌اي مي‌زيسته اختلاف نظر فراوان است. عده‌اي برآنند كه جالينوس معاصر حضرت عيسي‌(ع) بوده، به ملاقات او رفته و به مسيح ايمان آورده. عده‌اي بر اين قولند كه جالينوس در موارد مختلف در كتابهاي خود از حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) ياد كرده، و از نوشته‌هاي او پيداست كه بعد از حضرت مسيح(ع) مي‌زيسته و اين فاصله را پنجاه و اندي ذكر كرده‌اند.
اما همگي در اين قول كه جالينوس خاتم‌الاطباء است، يعني هشتمين و آخرين پزشك بزرگي است كه بر پيشينيان، سمت معلمي داشته اتفاق نظر دارند. ابن‌ابي‌اصيبعه مي‌نويسد: «‌زماني كه جالينوس ظهور كرد، صنعت طب دست‌آويز سوفسطايي‌ها، و محاسن آن از بين رفته بود. جالينوس عقايد و آراء بقراط و پيروانش را تاييد و تحكيم نمود و كتابهاي بسياري در اين باب نوشت» مبشربن فاتك دربارة اخلاق و صفات جالينوس مي‌نويسد: «جالينوس سياه‌چرده و خوشگل و داراي شانه‌هاي پهن و دست‌هاي بزرگ و انگشتان بلند و خوش‌مو بود. آواز خوش و مطالعه كتاب را دوست مي‌داشت. در راه رفتن معتدل و هميشه خنده‌رو بود و به آرامي با خود صحبت مي‌كرد، و كمتر ساكت بود. از بزرگان خود بسيار ايراد مي‌گرفت. بسيار سفر مي‌كرد و هميشه لباس‌هايش خوش‌بو و پاكيزه بود. سواري و گردش را بسيار دوست مي‌داشت. با سلاطين و بزرگان معاشرت مي‌كرد ولي در خدمت آنها نبود، بلكه آنها او را احترام مي‌نمودند. هنگامي‌كه آنان به معالجه احتياج پيدا مي‌كردند، عطاياي بسيار از طلا و غيره به او تقديم مي‌نمودند. جالينوس اين نكته را در بسياري از كتابها و نوشته‌هاي خود يادداشت كرده‌است. هرگاه يكي از پادشاهان او را به خدمت دعوت مي‌كرد، فوراً از آن شهر به مسافرت مي‌رفت تا گرفتار خدمت سلطان نشود.»
آنچه را كه مي‌خوانيد اقوالي است كه ابن‌ابي‌اصيبعه، از زبان جالينوس و دربارة جالينوس، در كتاب عيون‌الابناء في‌طبقات الاطباء آورده است:
جالينوس در كتاب خود، به‌نام «‌محنه‌الطبيب الفاضل» چنين گفته است: من از كودكي طريقة برهان را آموخته بودم و چون شروع به‌ياد گرفتن علم طب كردم، تمام لذات را كنار گذاردم و از مظاهر دنيا كه تمام لذات از آن است، خود را سبك نموده و از آنها گذشتم، به‌قسمي كه ديگر از زحمت سحر‌خيزي و رفتن به در خانة اين و آن؛ تا با هم سوار شده و به دربار پادشاه يا خانة بزرگان برويم، خود را خلاص كردم. ركاب آنها را ترك نمودم و عمر خود را در اين راه تلف نكردم و به‌خود زحمت طواف خانة بزرگان، كه اين عمل را نشانة تسليم و اطاعت مي‌دانستند، ندادم. تمام عمر خود را به تحصيل و مطالعة علم طب صرف كردم و تمام شبهاي خود را صرف زير و رو كردن گنج‌هايي نمودم كه قدما براي ما ذخيره كرده بودند. آن گنج‌ها را زير و رو مي‌كردم، تا دانه‌هاي گران‌بها‌تر را پيدا كنم. پس هر كس دربارة خود توانست بگويد؛ او هم در راه تحصيل علم چنين بوده و همان كاري را كرده، كه من مي‌كردم و ذاتاً با‌هوش و مستعد و تيزفهم و سريع‌الانتقال بوده؛ در آن‌صورت مي‌توان گفت، او هم به مقام قبول علم طب، كه علمي است بزرگ رسيده است.
در اين‌صورت، نسبت به چنين شخصي بايد پيش‌از آن‌كه كيفيت طبابت او بر بالين مريض امتحان شود، اعتماد داشت و حكم كرد كه چنين شخصي با اين خصوصيات، برتر از كسي كه آن اوصاف را نداشته است، مي‌باشد.
... به اين جهت بود كه مردي از روساي «كمري‌ها»، هنگامي كه به‌يكي از شهرها مي‌رفتم و سنم به سي نرسيده بود، مرا براي معالجة تمام مجروحين جنگ انتخاب كرد. در صورتي كه قبل از آن دو يا سه نفر از بزرگان و مشايخ، متصدي امر به معالجة آنان بودند. رئيس مزبور پس از آن‌كه به كيفيت تحصيل و زحماتي كه من در راه آن كشيده بودم آگاه شد، مرا براي معالجة مجروحين معين نمود.
او (‌رئيس كمري‌ها) گفت: من ايامي را كه اين مرد (‌جالينوس) در راه دانش‌آموزي صرف كرده، ديده‌ام كه بيش از ايامي است كه آن شيوخ اطباء و ديگران، در راه تحصيل اين علم صرف كرده‌اند. زيرا ديدم آنها عمر خود را در اموري تلف مي‌كنند، كه ابداً فايده‌اي براي مردم در آن نيست. و نديدم اين مرد حتي يك روز يا يك شب از عمر خود را در راه باطل صرف كند. روزي نيست كه اين مرد، وجودش خالي از فائده عمومي باشد. به‌علاوه ديدم در كار خود ماهر و مسلط و كارهايي كرده است كه دلالت بر تسلط او به اين علم دارد، و آن پيرمردان كارهاي مهمي ننموده‌اند.
جالينوس گويد: روزي در مجلسي‌ از مجالس كه براي امتحان اطباء تشكيل مي‌شد، حاضر شدم، و به حاضران نكات بسياري از تشريح را بيان داشتم، و في‌المجلس حيواني را گرفته و شكمش را پاره كرده، و امعايش را در آوردم. از اطباء حاضر در جلسه دعوت كردم، كه امعاء آن حيوان را به جاي خود بگذارند و شكم آن حيوان را مطابق اصول بدوزند. هيچ‌يك از آنها براي اين كار حاضر نشد، لذا خود من اقدام نمودم. حذاقت و كارداني من در آنجا واضح گرديد. زيرا معالجه صحيح و سرعت در عمل، همه را مبهوت ساخت. ايضاً رگ‌هاي بزرگي را عمداً بريدم، تا خون از آنها جاري شود و بزرگان اطباء را دعوت كردم، كه اقدام در معالجه بنمايند، هيچ‌كدام حاضر نشدند. باز خودم آن‌را معالجه كردم. و برتمام آنها معلوم شد، طبيبي كه متصدي معالجة مجروحين مي‌شود، بايد بسيار مطلع در كار و حاذق باشد. و چون آن رئيس، كار مجروحين را به من ارجاع كرد، اولين كسي بود كه مرا متصدي آن امر مهم نمود. وي (‌رئيس) از اقدام خود بسيار خشنود گرديد، زيرا از مجروحيني كه من به آنها رسيدگي مي‌كردم، فقط دو نفر از آن جمع كثير وفات كردند. در صورتي كه در زمان طبيب قبل از من، شانزده نفر از آنها مرده بودند. بعد از آن رئيس ديگري از كمري‌ها، همان كار را به من واگذار نمود. در دورة او حتي يك نفر از مجروحين تحت نظر من نمرد، در حالي كه مجروحين آن دوره، زخم‌هاي بزرگ و مهم داشتند.
من (جالينوس) اين اظهارات را به‌اين جهت نمودم، كه بفهمانم شخص امتحان‌كننده، چگونه بايد امتحان كند و چگونه بين طبيب ماهر و غير ماهر تميز دهد؛ قبل از آن‌كه علم و گفتار او را در مورد مريض تجربه كرده باشد. امتحان طبيب به‌مانند امتحاناتي كه امروزه از اطباء مي‌نمايند، نبايد باشد. امروزه اطبايي را مقدم مي‌دارند كه با آنان سوار شود، و در ركاب آنها باشد و به خدمت آنان مشغول گردد، و فرصت مطالعه و كارهاي مربوط به طبابت را نداشته باشد. ولي آن رئيس كسي را مقدم داشت و اختيار كرد، كه تمام هم و فكر خود را در كار طبابت صرف كرده بود، و به كار ديگران نمي‌پرداخت.
باز جالينوس گفت:‌ من مردي را مي‌شناسم كه عاقل و فهيم بود، و از عملي كه از من ديده بود مرا مقدم داشت. آن عمل چنين بود:
حيواني را تشريح كرده و نشان دادم، كه كدام عضو او منشاء صدا و به كدام حركت آن عضو، صدا بروز مي‌كند. آن مرد دو ماه قبل، از محل مرتفعي افتاده و اعضاي بسياري از او شكسته بود. به هيچ وجه نمي‌توانست صحبت كند، و صدايش خفه و قابل فهم نبود. اعضاي وي (‌شكستگي‌هاي بدنش) پس از مدتي طولاني معالجه‌شد، ولي خفگي صدايش باقي مانده بود. چون عمل مرا ديد، به من اعتماد كرد و خود را براي معالجة صدايش تسليم من نمود. من چند روزه او را معالجه كردم، زيرا مي‌دانستم، نقص او در كدام عضو است و آن عضو را معالجه نمودم.
ايضاً جالينوس گفت: مردي را مي‌شناسم كه از مركوب سواري خود افتاده و بدنش خرد شده بود، و از عوارض حاصله شفا يافت، مگر دو انگشت خنصر و بنصرش، كه مدتها بي‌حس بودند و نمي‌توانست آنها را به‌خوبي حركت دهد. انگشت وسطي، مختصر بي‌حسي داشت. اطباء داروهاي مختلفي روي انگشتان او مي‌گذاردند كه نافع نمي‌شد، و مرتباً داروها را عوض مي‌كردند. چون آن مرد نزد من آمد، از او پرسيدم، موقعي كه به زمين افتادي كدام ناحيه از بدنت به زمين اصابت كرد؟ در جواب گفت: آن نقطه‌اي كه به زمين خورد، بين دو شانة من بود. من در تشريح ديده و خوانده‌ بودم، عصبي كه به طرف اين دو انگشت كشيده شده، از مهره‌اي واقع بين دو شانه بيرون آمده است. دانستم كه ريشه بي‌حسي انگشت‌هايش از محلي كه آن عصب از نخاع بيرون مي‌آيد، بود و آن هم به نوبه خود از نخاع سرچشمه گرفته است. لذا بعضي داروهايي را كه روي انگشتان آدمي مي‌گذارند، روي محل آن مهره، بين دوشانه‌اش گذاردم. چند روزي نگذشت كه شفا يافت و بي‌حسي انگشتان او از بين رفت. هركس اين معالجه را ديد تعجب نمود كه چگونه درد و بي‌حسي انگشتان با دارويي كه بين شانه‌هاي بيمار گذارده شده از بين رفته است.
جالينوس گفت: مردي نزد من آمد و از آن‌كه، عارضه‌اي كه در صدايش پيدا شده، كه نمي‌توانست درست صحبت كند و اشتهايش به غذا هم كم شده بود، شكايت داشت. او را با دارويي كه برگردنش گذاردم، معالجه كردم. مرض او به شرحي است كه اكنون توضيح مي‌دهم:
اين مرد مبتلا به خنازير بزرگي در دو طرف گردنش بود، كه بر اثر درمان بعضي از اطبا، خنازير بيمار بر‌طرف شد. ولي براثر بي‌احتياطي بيمار، دو عصب مجاور دو رگ برجستة گردن، كه داراي حركت نبضي هستند، سرماخورده بود. اين دو عصب در بسياري از جاهاي بدن بيرون مي‌آيند، و يك شعبه از آن به فم معده كشيده مي‌شود، و حس معدي و اشتهاي به غذا از اين شعبه عصب پيدا مي‌شود. نهايت آن كه حس فم معده، بيش از قسمت‌هاي ديگر معده است. زيرا شعبه آن عصب در فم معده قوي‌تر است. همچنين يك رشته كوچكي از آن دو عصب، يكي از ادوات و آلات صوت را نيز تحريك مي‌كند. چون اعصاب مزبور سرما خورده و عليل شده بودند، صداي آن مرد مئوف شده و اشتهاي او به غذا نيز از بين رفته بود. در اثر دانستن اين مطلب، دارويي گرم كننده برآن محل گذاردم. پس از سه روز بيمار شفا يافت. هر كس اين طرز معالجه را از من ديد و دليل مرا دانست، فهميد چگونه اين معالجة عجيب را نموده‌ام. و دانست كه اطباء به آموختن علم تشريح بسيار احتياج دارند.
حكمت جالينوس
قسمتي از عبارات و آداب و كلمات حكيمانة جالينوس را حنين‌بن‌اسحق در كتاب «‌نوادرالفلاسفه و الحكماء» و «آداب المعلمين‌ القدماء» نقل نموده است.
جالينوس گفته است: ـ موجب از بين رفتن قلب، و غم مرض قلبي است. سپس آن را تفسير نموده و گفته است:« غم نسبت به گذشته و همّ نسبت به آينده مي‌باشد.» در جاي ديگر گفته است: غم در مورد چيزي است كه از دست رفته، و همّ دلواپس نسبت به آنچه بايد بشود خواهد شد. از غم بپرهيز زيرا زندگي تو را از بين مي‌برد. مگر نديده‌اي اگر مدتي انسان محزون و مغموم بماند، حيات او متلاشي مي‌گردد.
سپس وضع قلب را توصيف نموده مي‌گويد: قلب داراي دو حفره يكي در طرف راست و ديگري در طرف چپ است. خون در حفرة راست بيشتر از طرف چپ مي‌باشد، و از هر دو حفره قلب دو رگ به طرف مغز كشيده شده‌است. پس اگر عارضه‌اي برقلب برسد، كه موافق مزاج آن (‌قلب) نباشد، انقباض حاصل مي‌كند و با انقباض آن، دو رگ مزبور هم منقبض مي‌شوند. نتيجه‌اش تشنج و دردي است، كه در بدن انسان عارض مي‌گردد. و برعكس اگر عارضه قلبي موافق طبع و مزاج آن (قلب‌) بود، منبسط شده و رگهاي مزبور منبسط مي‌گردند.
همچنين گفته است: در قلب رگ كوچكي است، مثل لوله كه برشكافها و روپوش و جسم قلب مشرف است. اگر انسان دچار غم شود، آن رگ كوچك منقبض شده، و قطرات خوني از آن، برمركز قلب و غلاف آن مي‌چكد. در آن حال از دو رگ، خون جاري گرديده و قلب را مي‌پوشاند و به اين كيفيت برقلب فشار وارد مي‌شود، كه در خود قلب و در روح و نفس و جسم انسان اثر مي‌گذارد. همان‌گونه كه بخار شراب بر مغز انسان مستولي شده، و نتيجه‌اش مستي و بي‌هوشي است.
گفته شده است: جالينوس خواست اين مطلب را امتحان كند، لذا حيواني را گرفت و آن را چند روزي غصه و غم داد، و چون وي را كشت، ديد قسمت اعظم قلب حيوان لاغر و پژمرده و از هم پاشيده شده است. از اين امر استدلال كرد كه اگر غم و غصه به طور متوالي برانسان عارض شود و هموم انساني براو هجوم كند، قلب پژمرده و پلاسيده و لاغر مي‌گردد. نتيجة اين امتحان چنان شد كه مردم را از عواقب همّ و غم برحذر داشت.
جالينوس در كتاب «‌اخلاق النفس» گفته است: همان‌گونه كه امراض، از قبيل صرع يا درد شكم و زشتي و گوژپشتي برانسان عارض مي‌گردد، يا عوارضي از قبيل ريختن مو يا كچلي، و از اين قبيل بيماري‌ها در شخص بروز مي‌كند و زيبايي شخص را مي‌برد، نفس انسان هم در معرض مرض و زشتي‌ها است. به اين معني كه غضب، مرض و جهل زشتي است.
« او گفت: بيماري‌ها از چهار جهت بر آدمي عارض مي‌گردد: اول از طرف مسبب‌الاسباب، دوم سوء تغذيه، سوم از طرف دشمن يعني ابليس، چهارم به علت خطاهايي كه خود مرتكب شده است.
 او گفت: مرگ هم از چهار جهت به آدمي مي‌رسد، اول مرگ طبيعي كه آن را مرگ از پيري بايد گفت. دوم مرگ به علت بيماري. سوم مرگ به علت خودنمايي است، مثل خودكشي يا به علت قتلي كه شخص نموده و او را خواهند كشت. چهارم مرگ مفاجات، كه آناً انسان به آن دچار مي‌گردد.
هنگامي كه صحبت از قلم نزد او مي‌رفت، گفت: قلم طبيب منطق است.
حنين‌اسحاق گفت: بر نگين انگشتري جالينوس نوشته شده بود: هركس دردش را پنهان كند، شفاي او به سختي انجام مي‌يابد.
به طوري‌كه مبشربن فاتك، در كتاب« مختارالحكم و محاسن الكلم» يادآوري نموده، جالينوس كلماتي به شرح ذيل دارد.
 جالينوس گفته است: نرم‌خو و ملايم باش تا به مقصود برسي. بردبار باش تا محترم گردي. خودخو مباش تا موهون نشوي.
 او گفت: بيمار با اشتها، از سالم بي‌اشتها، به زندگي اميدوارتر مي‌باشد.
او گفت: تمايل نفس تو به كارهاي بد، مانع از كار خير تو شود.
 او گفت: بسياري از بزرگان را ديدم، كه موقع خريد غلام، بهاي غلامي كه تعليم يافته و با دانش و هنرمند است، زيادتر و يا در موقع خريد اسبهاي اصيل بهاي آن را بيشتر مي‌پردازند. ولي از خود غافلند و اين حساب را نمي‌كنند، كه اگركسي غلامي مثل خود آنها برآنها (‌بزرگان) عرضه كند، او را نخواهند خريد و قبول نمي‌كنند.
 او گفته است: هركس از كودكي متوجه اعمال خود بود و با تدبير رفتار كرد، اميال و حركاتش معقول شده و ميانه رو مي‌گردد. ولي آن كه عادت كرد از كودكي دنبال اميال و شهوات رود، و از عمل به بعضي كارها خودداري نكند، چنين آدمي حريص و آزمند مي‌ماند. زيرا هرچه را كه انسان زياد انجام داد، در عمل به آن قوي مي‌گردد و هر عملي را كه در انجام آن اهمال كرد، نسبت به آن ضعيف مي‌شود.
او گفت: هر فردي كه از خردي لجوج و وقيح بار آمد، اميد به اصلاح او نبايد داشت. ولي اگر لجوج وحريص بود و وقاحت نداشت، نبايد از اصلاح او نااميد گرديد. مي‌توان گفت اگر وي تاديب شود، به انسان عفيفي مبدل مي‌گردد.
او گفته است: كسي كه بدنش سالم نيست و پنجاه ساله بود، نبايد تسليم مرض شود و بدن خود را رها كند. بلكه بايد در مقام سالم زيستن باشد، ولو آن كه به طور كامل سلامتي را به دست نياورد. چنان‌كه برما هم واجب است كه صحت و سلامتي خود را زيادتر نماييم، و فضيلتي بر فضائل بيفزاييم، ولو وقت آن را نداشته باشيم، كه به پاية مرد حكيم برسيم.
او گفته است: انسان مي‌تواند خود را از اين عقيده، كه اعقل از ديگران است به ترتيب زير خلاص كند: از ديگري بخواهد كه معايب، محاسن، صواب و خطاي او را تذكر دهد. در اين صورت متوجه عيب خود خواهد شد، و كارهاي بد را ترك و اعمال نيك را دنبال كند.
قسمتي از بيانات جالينوس كه درجاهاي ديگر ديده‌ام چنين است:
جالينوس گفت: شخص عليل با نسيم خاك وطنش جان گيرد، همان‌گونه كه زمين خشك با رطوبت باران زنده مي‌شود. از او پرسيدند شهوت چگونه چيزي‌است؟ جواب داد: بلاي ننگ‌آوري است كه دوامي ندارد. به او گفتند چرا در مجالس طرب و لهو حاضر مي‌شود؟ گفت: به منظور اين كه قوي و طبايع را در هر حال، بشناسم اعم از مناظري كه طبيعت به وجود آورد، يا آن‌چه در بين جماعت رد و بدل شده و به گوش مي‌رسد.
از او پرسيدند، چه وقت آدمي شايسته مردن است؟ جواب داد: اگر انسان ضرر و نفع خود را تميز ندهد، و به آن‌چه مضر يا نافع است جاهل باشد، در چنين زماني شايسته مردن است.
از او پرسيدند اخلاط چيست؟ و گفتند در مورد خون چه مي‌گويي؟ جواب داد: خون، بنده و مملوك انسان است و چه بسا كه بنده ارباب خود را مي‌كشد. از او پرسيدند در مورد صفرا چه مي‌گويي؟ جواب داد: صفرا سگ درنده‌اي است كه در باغچة خانه نگاه‌داري شده باشد. پرسيدند در باب بلغم چه عقيده‌ داري؟ جواب داد: بلغم بزرگوار و رئيس است. هر دري را به روي او ببندي، در ديگري به روي خود باز مي‌كند. از او پرسيدند سودا چيست؟ گفت: هيهات سودا زميني است كه اگر تكان خورد، هرچه بر روي آن است تكان خواهد خورد.
جالينوس در تفسير كتاب «‌ايمان و عهدنامة بقراط» گفته است: همان گونه كه نمي‌توان از هر سنگي مجسمه ساخت، يا از هر راهي ممكن نيست با درندگان جنگيد؛ به همان نحو هركس، صلاحيت قبول صنعت طب را نخواهد داشت؛ بلكه بايد بدن و نفس انساني استعداد قبول اين علم را داشته باشد.
منبع : نشریه درمانگر http://www.darmangaronline.com

 


بوکمارک
اضافه کردن به Digg
اضافه کردن به Google
اضافه کردن به Simpy
اضافه کردن به Y!MyWeb
اضافه کردن به Spurl
 
موضوع به غايت پيچيده‌اي به نام وجدان نسخه PDF   چاپ   ارسال به دوست
امتیاز: / 0
نکته های کاربردی
نگارش یافته توسط Administrator   
makekeywordseo: 1
makeTitleSeo: 0

 

موضوع به غايت پيچيده‌اي به نام وجدان
از مجله:
سال پنجم، شماره 17و18
نویسنده :فتح‌اله بي‌نياز
نگاهي به رمان «راه خطا» نوشته گراتزيا دلددا ترجمه بهمن فرزانه آيا پس از ارتكاب جرم و بروز عوامل دروني پريشاني، امكان خوددرمانگري وجود دارد؟ مدخل: بى‏شك همه ما در صفحه حوادث روزنامه‏ها مى‏خوانيم يا از زبان ديگران مى‏شنويم كه مرد يا زنى مرتكب قتل همسرش شده است و پس از مدتى يا دستگير شده است يا خودش به مراجع انتظامى و قضائى مراجعه و به قتل اعتراف كرده است. پرسش اين‏جاست كه اگر هيچ ردپايى از قاتل به‏دست نيايد، آيا همسرى كه مرتكب جنايت شده و شريك زندگى‏اش را از نعمت حيات محروم كرده است، با خيال راحت و آسوده سال‏هاى سال به زندگى ادامه مى‏دهد؟ آيا «چيزى» از درون او كم نشده است كه گاهى تا سرحد جنون آزارش دهد يا «چيزى» بر درون او افزوده نگرديده است كه روى روح او سنگينى كند و به ‏اصطلاح چنان شكنجه‏اش كند كه او را تا مرز خودكشى بكشاند؟ هستند مردها و زن‏هايى كه همسرانشان را كشته‏اند و سال‏هاى سال هم بدون عذاب وجدان و يا با كمترين رنج حاصل از اين رويداد به زندگى خود ادامه داده‏اند، اما در دانش روانشناسى و عرصه‏هاى روانپزشكى و روانكاوى، چنين مواردى جزو آن اسثتناهائى هستند كه قاعده را نفى نمى‏كنند. جالب است بدانيم كه يكى از وزين‏ترين دلايلى كه همراه ديگر دلايل موجب لغو حكم اعدام در كشور انگلستان شد، همين دلايل روانشناختى بوده است. كارشناسان در دلايل خود چنين گفته بودند كه بيشتر اين قاتلين روزى صدها بار از سوى خود اعدام مى‏شوند، پس بهتر است ما قوانين جامعه را تا حد انتقام‏جويى تنزل ندهيم. در واقع اگر از مواردى مانند قاتلين زنجيره‏اى جهانى مانند «گرگ سياه»و «دست خفه‏كننده» و «خون‏آشام شب» در كشورهايى همچون آمريكا و روسيه و كشور خودمان بگذريم و انسان‏هاى «معمولى» را مورد تحليل قرار دهيم به همين نتايج مى‏رسيم. داستان «راه خطا» كه بيش از نود سال پيش نوشته شده است، همين واقعيت واقعى را به‏طرز داهيانه‏اى به واقعيت داستانى تبديل مى‏كند...
منبع : نشریه درمانگر http://www.darmangaronline.com

 


بوکمارک
اضافه کردن به Digg
اضافه کردن به Google
اضافه کردن به Simpy
اضافه کردن به Y!MyWeb
اضافه کردن به Spurl
 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS

SocioFeed

مطالب مرتبط با جستجو شما

حاضرین در سایت : 2 نفر مهمان و 1 نفر عضو